زهرخند در اوین: ۵ نکته تکاندهنده و طنزآمیز از کتاب «یک جام زهر»
H&S Media30 September 20264 min read
چگونه میتوان در تاریکترین دالانهای سیاست و میان دیوارهای بلند زندان، ردی از خنده پیدا کرد؟ این پرسشی است که ابراهیم نبوی در کتاب «یک جام زهر» با ظرافتی خیرهکننده به آن پاسخ میدهد. مسعود بهنود در مقدمهی این اثر، نبوی را «تنها رادیکال دلچسب روی زمین» توصیف میکند؛ نویسندهای که تیغِ تیزِ طنز را نه برای هزل، بلکه برای کالبدشکافیِ تناقضهای مضحک زندگیِ سیاسیِ ایران به کار میگیرد. نبوی تنها کسی است که میتواند سلولهای انفرادیِ اوین را از صدای قهقههی زندانیان بلرزاند؛ او با جراحیِ منطقِ ابزورد حاکمیت، نشان میدهد که وقتی واقعیت از تخیلِ طنزپرداز پیشی میگیرد، کمدی تنها راه بقاست.
تاکتیک «آقای مستوفی»؛ روانشناسیِ پلیسِ خوب در بازجویی
در جغرافیای زندان، پس از اتمامِ فازِ «پنجهبکس و بیخوابی»، نوبت به مرحلهای پیچیدهتر به نام «پلان مستوفی» میرسد. آقای مستوفی نام مستعار بازجویی است که در هفتههای پایانی نقش «آقا خوبه» را بازی میکند؛ او زندانی را با نام کوچک صدا میزند، از وضعیتِ خانوادهاش میپرسد و حتی از رفتارهای تندِ همکاران سابقش انتقاد میکند.
این تغییرِ ناگهانی، زندانی را دچار نوعی «مالیخولیا و اوهام قبل از جنون» میکند؛ فردی که در برابر شکنجه مقاومت میکرد، حالا در برابر مهربانیِ ساختگی دچار پارانویا میشود. زندانی چنان به خود مشکوک میشود که در نقش «دستیار بازجو» شروع به نوشتنِ نامههای فدایت شوم میکند تا پیش از آنکه رازی کشف شود، خود تمامِ زندگیاش را اعتراف کند.
«آقای مستوفی شروع میکند به انتقاد از بازجوهای قبلی؛ نمیفهمم مگر مردم قائل به معاد نیستند، دست در بقچه این و آن نکنید... انشاءالله به یاری خدا با قاضی صحبت کردم همه را میریزیم دور.»
فلسفه «گشادی»؛ وقتی لباس و مو به امنیت ملی گره میخورد
نبوی در گفتگوی طنزآمیز با «سردار دارام دام»، منطقِ پشتِ طرحِ امنیتِ اجتماعی را به چالش میکشد. در این جهانِ موازی، مدلِ موی پسران عاملِ اصلیِ تورم، افزایشِ قیمتِ مسکن و حتی حضورِ استکبار در خلیج فارس است. سردار توضیح میدهد که نظام به طور بنیادین طرفدار «گشادی» است و هرگونه «تنگی» در لباس، توطئهی دشمن است؛ این منطق چنان پیش میرود که حاکمیت حاضر است برای مبارزه با هر نوع «تنگی»، حتی «تنگهی هرمز» را هم ببندد تا از اصلِ اساسیِ گشادی دفاع کند.
«اصولاً ما طرفدار گشاد هستیم، این یک اصل اساسی است؛ ما به عنوان اصولگرا با تمام قاطعیت در مقابل هر نوع چیز تنگی که مردم از آن استفاده کنند، میایستیم و تا بستن تنگه هرمز هم پیش میرویم.»
هری پاتر در دادگاه کیهان؛ مخففِ «فاج» و براندازی نرم
تحلیلِ روزنامهی کیهان از رمانهای هری پاتر، اوجِ پارانویای ایدئولوژیک را نشان میدهد. در این خوانشِ مضحک، «دادلی» همان «دادعلی» است که نویسندهی انگلیسی قصد مسخره کردنش را دارد و زندانِ «آزکابان» تمثیلی از اوین برای سیاهنمایی است. اما شاهکارِ این تحلیل، شناساییِ وزیرِ سحر و جادو، «کورنلیوس فاج» است؛ کیهان کشف کرده که «فاج» (FAJ) در حقیقت مخففِ نامِ سهگانهی «فلاحیان، اژهای و جنتی» است که استکبار قصد تخریبِ آنها را دارد.
- دیوانهسازها: استعارهای برای تضعیفِ روحیهی نیروهای انتظامی در اجرای طرح امنیت اجتماعی.
- وزارت سحر و جادو: کنایهای برای تمسخرِ معجزات و کراماتِ ادعاییِ مقامات.
- واژه مشنگ: توهینِ مستقیمِ دولتِ انگلیس به آرای میلیونیِ مردم در انتخابات.
۱۲ دقیقه تردید؛ ژیمناستیکِ اسامی و منطقِ انکار
داستانِ حضورِ رحیم مشایی در مراسمِ رقصِ ترکیه، نمادی از منطقِ انکار در سیاست است. شخصیتهای «رحیم» و «محمد» ۱۲ دقیقه تمام در برابر واقعیتِ عریانِ رقص مقاومت میکنند؛ آنها برای آنکه مجبور به خروج نشوند، احتمالات مضحکی را مطرح میکنند: از «آوردنِ قهوه ترک» و «رژه» گرفته تا «پرتابِ دیسک» (چون دستهای زن طوری میچرخد که انگار بشقابی در آن است). آنها حتی این رقص را نوعی «ژیمناستیکِ اسامی» مینامند تا از شرِ واقعیت خلاص شوند.
«محمد: من میگویم ممکنه رقص باشد، چون همهجایش تکون میخوره. رحیم: راست میگی، بزن بریم. و بدینسان بود که آنان پس از ۱۲ دقیقه فهمیدند که دارند به رقص نگاه میکنند.»
تراژدی یا کمدی؟ وقتی متهم، قاضی را به بازی میگیرد
روایتِ مسعود بهنود از دادگاهِ ابراهیم نبوی به ریاست سعید مرتضوی، یک شاهکار در وارونگیِ قدرت است. نبوی با لباسِ زندان در وسطِ دادگاه ایستاده بود، اما برخلافِ انتظار، او بود که صحنه را مدیریت میکرد. نبوی چنان نمایشی اجرا کرد که مرتضوی با لبخندی رضایتبخش به متلکهای او گوش میداد؛ قاضی گمان میکرد متهم را تحقیر کرده، غافل از اینکه خود به شخصیتی «چارلی چاپلینوار» در نمایشِ نبوی تبدیل شده است. این لحظهای بود که مرزِ میانِ فاجعه و طنز به کلی محو شد.
«یادم هست با لباس زندان ایستاده بود وسط دادگاه و به سعید مرتضوی میگفت: میدانید آقای قاضی، من کار خودم را کردم حالا نوبت شماست که کار خودتان را بکنید و ما دیگر برویم خانه، خسته شدهام ولله.»
نتیجهگیری
طنز در آثار ابراهیم نبوی، فراتر از یک سرگرمیِ ساده، ابزاری برای بقا و بازگو کردنِ حقیقت در محیطی آکنده از پوچی است. «یک جام زهر» آینهای است که در برابر تناقضهای مضحکِ یک دوران گرفته شده است. اکنون این پرسش باقی میماند: آیا این نویسنده است که جامِ زهر را مینوشد، یا جامعهای که چنین قصههای تلخ و مضحکی را تولید میکند؟
در دنیایی که واقعیت از تخیلِ طنزپرداز پیشی میگیرد، مرز بین خنده و بیداری کجاست؟