Close Search

اسماعیل خویی

با خون و با جنون‌اش
ناهمجهانی
چنگ‌های خرچنگی
عرب زده‌ست «انیران» به چشم من ، نه عرب
هنوز در چمدان‌ام چه دارم از میهن
با تیشه‌ی صداخفه‌کن‌دار
دریغ، مادَرَک‌ام
چرخه‌ی رنج
با زورِ کورِ کرگدنی، آه، ندانستن
در همین‌جا رستخیزی نیز هست