Close Search
دختر مرضیه
دو داستان



نویسنده

ناشر

موضوع

,

فرمت

زبان

9781780836010

شابک

1/12/2016

تاریخ انتشار

112

تعداد صفحات

نوبت چاپ

$12.00 کتاب چاپی

این کتاب واجد شرایط «کمک به موسسه خیریه» در فروشگاه آمازون امریکا است.
فروشگاه‌های آمازون : امریکا :: کانادا :: بریتانیا :: فرانسه :: آلمان :: ایتالیا :: اسپانیا :: هند :: ژاپن ::
فروشگاه‌: بوک دیپازیتوری (ارسال رایگان به تمامی کشورهای دنیا) :: و سایر فروشگاه‌های معتبر کتاب ::
در صورت عدم دسترسی به فروشگاه‌های فوق می‌توانید از طریق پی‌پل برای خرید نسخه چاپی اقدام کنید
متوسط زمان ارسال سفارش با توجه به آدرس شما بین ۳ تا ۴ هفته خواهد بود

$6.00 کتاب الکترونیک

گوگل پلی :: کتاب گوگل :: این کتاب قابل اشتراک با اعضای خانواده است.
در صورت عدم دسترسی به فروشگاه گوگل‌پلی می‌توانید از طریق پی‌پل برای خرید نسخه الکترونیک اقدام کنید

بین‭ ‬نگارش‭ ‬‮«‬دختر‭ ‬مرضیه‮»‬‭ ‬و‭ ‬‮«‬من‭ ‬می‌زایم،‭ ‬تو‭ ‬بُکش‮…»‬‭ ‬درست‭ ‬سی‭ ‬و‭ ‬هفت‭ ‬سال‭ ‬فاصله‭ ‬است‭. ‬وقتی‭ ‬سرگرم‭ ‬نگاهِ‭ ‬آخر‭ ‬به‭ ‬‮«‬دختر‭ ‬مرضیه‮»‬‭ -‬که‭ ‬از‭ ‬داستانی‭ ‬واقعی‭ ‬مایه‭ ‬گرفته‭- ‬بودم،‭ ‬برحسب‭ ‬اتفاق‭ ‬‮«‬من‭ ‬می‌زایم،‭ ‬تو‭ ‬بکش‭ ‬‮…»‬‭ ‬را‭ ‬پیدا‭ ‬کردم‭ ‬که‭ ‬بر‭ ‬اساس‭ ‬یک‭ ‬رویداد‭ ‬واقعی‭ ‬نوشته‭ ‬شده‭ ‬است‭.‬ تقریبا‭ ‬هیچ‭ ‬چیز‭ ‬از‭ ‬داستانی‭ ‬که‭ ‬سی‭ ‬وهفت‭ ‬سال‭ ‬پیش‭ ‬نوشته‭ ‬و‭ ‬منتشرکرده‭ ‬بودم،‭ ‬یادم‭ ‬نبود‭. ‬کنارش‭ ‬گذاشتم‭ ‬و‭ ‬بعد‭ ‬از‭ ‬ویرایش‭ ‬چند‭ ‬باره‭ ‬‮«‬دخترمرضیه‮»‬‭ ‬نسخه‭ ‬اسکن‭ ‬شده‭ ‬‮«‬من‭ ‬می‌زایم‮…»‬‭ ‬را‭ ‬از‭ ‬روی‭ ‬مجله‭ ‬‮«‬دنیا‮»‬‭ ‬سرسری‭ ‬خواندم‭ ‬و‭ ‬سپس‭ ‬سرگرم‭ ‬تایپ‭ ‬کردنش‭ ‬شدم‭. ‬ برایم‭ ‬جالب‭ ‬بود‭ ‬که‭ ‬هر‭ ‬دو‭ ‬داستان‭ ‬بقول‭ ‬سینمایی‌ها‭ ‬دریک‭ ‬‮«‬لوکیش‮»‬‭ ‬می‌گذرد‭: ‬کوچه‭ ‬آبشار‭. ‬آدم‌های‭ ‬اصلی‭ ‬هم‭ ‬انگار‭ ‬یکی‭ ‬هستند‭. ‬‮«‬هاجر‮»‬‭ ‬داستان‭ ‬‮«‬من‭ ‬می‌زایم‮…»‬‭ ‬می‌تواند‭ ‬همان‭ ‬‮«‬مرضیه‮»‬‭ ‬باشد‭. ‬اگر«فلاش‌بک‮»‬های‭ ‬داستان‭ ‬‮«‬دختر‭ ‬مرضیه‮»‬‭ ‬قرار‭ ‬بود‭ ‬نوشته‭ ‬شود،‭ ‬چیزی‭ ‬نبود‭ ‬جز‭ ‬همین‭ ‬اتفاقات‭ ‬‮«‬من‭ ‬می‌زایم»؛‭ ‬تصاویر‭ ‬سیاه‭ ‬و‭ ‬سفید‭ ‬دیروز‭ ‬که‭ ‬در‭ ‬میان‭ ‬صحنه‌های‭ ‬رنگی‭ ‬امروز‭ ‬می‌آیند‭. ‬ بغیر‭ ‬از‭ ‬‮«‬هاجر‭= ‬مرضیه‮»‬‭ ‬که‭ ‬از‭ ‬خاطره‌ای‭ ‬کودکانه‭ ‬آمده‭ ‬و‭ ‬نمی‌‌دانم‭ ‬چرا‭ ‬در‭ ‬ذهن‭ ‬من‭ ‬به‭ ‬زنی‭ ‬اثیری‭ ‬تبدیل‭ ‬شده‭ ‬که‭ ‬شب‌ها‭ ‬در‭ ‬نور‭ ‬ماه‭ ‬برهنه‭ ‬می‌شود‭ ‬و‭ ‬با‭ ‬ماهی‌ها‭ ‬شنا‭ ‬می‌کند،‭ ‬بقیه‭ ‬شخصیت‌های‭ ‬‮«‬من‭ ‬می‌زایم‮»‬‭ ‬کاملا‭ ‬ساخته‭ ‬ذهن‭ ‬من‭ ‬هستند؛‭ ‬و‭ ‬البته‭ ‬جز‭ ‬‮«‬فاطمه‭ ‬خانم‮»‬‭ ‬که‭ ‬نامش‭ ‬و‭ ‬شخصیتش‭ ‬گرته‭ ‬برداری‭ ‬از‭ ‬مادر‭ ‬من‭ ‬است‭. ‬ در‭ ‬آن‭ ‬زمان‭ ‬که‭ ‬فضای‭ ‬‮«‬انقلابی‮»‬اش‭ ‬در‭ ‬نوشته‭ ‬موج‭ ‬می‌زند،‭ ‬تصمیم‭ ‬داشتم‭ ‬رمانی‭ ‬بنویسم‭ ‬روایت‭ ‬کننده‭ ‬انقلابی‭ ‬که‭ ‬قرار‭ ‬بود‭ ‬‮«‬نان‭ ‬و‭ ‬بنفشه‮»‬‭ ‬به‭ ‬خانه‌ها‭ ‬بیاورد‭. ‬آدم‌های‭ ‬ابداعی‭ ‬رمان‭ ‬هم‭ ‬طبق‭ ‬الگوی‭ ‬‮«‬رمان‭ ‬اجتماعی‮»‬‭ ‬انتخاب‭ ‬و‭ ‬چیده‭ ‬شده‌اند‭. ‬ با‭ ‬اینکه‭ ‬هرگز‭ ‬در‭ ‬شرق‭ ‬تهران‭ ‬زندگی‭ ‬نکرده‌ام،‭ ‬نمی‌‌دانم‭ ‬چرا‭ ‬جغرافیای‭ ‬قدیمی‭ ‬آنجا‭ ‬را‭ ‬دوست‭ ‬داشتم‭ ‬و‭ ‬دارم‭. ‬شاید‭ ‬هم‭ ‬جذابیت‭ ‬اسامی‭ ‬‮«‬آبشار‮»‬‭ ‬و‭ ‬‮«‬دردار‮»‬‭ ‬سبب‭ ‬شد‭ ‬که‭ ‬این‭ ‬محل‭ ‬را‭ ‬بعنوان‭ ‬مرکز‭ ‬رمانی‭ ‬که‭ ‬هرگز‭ ‬نوشته‭ ‬نشد،‭ ‬انتخاب‭ ‬کنم‭. ‬ حالا‭ ‬و‭ ‬بعد‭ ‬از‭ ‬سی‭ ‬و‭ ‬هفت‭ ‬سال،‭ ‬نمی‌دانم‭ ‬باید‭ ‬خوشحال‭ ‬باشم‭ ‬که‭ ‬چنین‭ ‬رمانی‭ ‬را‭ ‬ننوشتم‭ ‬و‭ ‬یا‭ ‬نه؛‭ ‬اما‭ ‬غیر‭ ‬از‭ ‬جغرافیای‭ ‬‮«‬من‭ ‬می‌زایم‮»‬‭ ‬هیچ‭ ‬چیز‭ ‬آن‭ ‬را‭ ‬دوست‭ ‬ندارم‭. ‬ تصمیم‭ ‬گرفتم،‭ ‬این‭ ‬داستان‭ ‬را‭ ‬در‭ ‬کنار‭ ‬‮«‬دختر‭ ‬مرضیه‮»‬‭ ‬منتشر‭ ‬کنم،‭ ‬هم‭ ‬برای‭ ‬اینکه‭ ‬یادآور‭ ‬دورانی‭ ‬سوخته‭ ‬و‭ ‬باطل‭ ‬است‭ ‬و‭ ‬هم‭ ‬احتمالا‭ ‬می‌تواند‭ ‬گذشته‌ای‭ ‬رانشان‭ ‬دهد‭ ‬که‭ ‬مرضیه‭ ‬و‭ ‬خوش‭ ‬تیپ‭ ‬و‭ ‬دختر‭ ‬مرضیه‭ ‬از‭ ‬آن‭ ‬زاده‭ ‬شدند‭. ‬