Close Search
قصه‌ی قسمت



نویسنده

ناشر

,

موضوع

,

فرمت

زبان

9781780831923

شابک

July 22, 2012

تاریخ انتشار

130

تعداد صفحات

نوبت چاپ

3449907

شماره کتابشناسی ملی

$15.00 کتاب چاپی

این کتاب واجد شرایط «کمک به موسسه خیریه» در فروشگاه آمازون امریکا است.
فروشگاه‌های آمازون : امریکا :: کانادا :: بریتانیا :: فرانسه :: آلمان :: ایتالیا :: اسپانیا :: هند :: ژاپن ::
فروشگاه‌: بوک دیپازیتوری (ارسال رایگان به تمامی کشورهای دنیا) :: و سایر فروشگاه‌های معتبر کتاب ::
در صورت عدم دسترسی به فروشگاه‌های فوق می‌توانید از طریق پی‌پل برای خرید نسخه چاپی اقدام کنید
متوسط زمان ارسال سفارش با توجه به آدرس شما بین ۳ تا ۴ هفته خواهد بود

$9.00 کتاب الکترونیک

کیندل : امریکا | کانادا | بریتانیا | فرانسه | آلمان | هلند | ایتالیا | اسپانیا | هند | ژاپن | برزیل | مکزیک | استرالیا ::
گوگل پلی :: کتاب گوگل :: این کتاب قابل اشتراک با اعضای خانواده است.
در صورت عدم دسترسی به فروشگاه گوگل‌پلی می‌توانید از طریق پی‌پل برای خرید نسخه الکترونیک اقدام کنید

«…می‌‌خواد چی کار بکنه زنه؟ بره توی کوچه جیغ بزنه که آی مردم بیاین منو از دست این شمر ذوالجوشن نجات بدین یا بره کلانتری بگه من از دست این شاکی‌ام و جلوی اون همه سرباز و درجه‌دار جیک و پوک زندگی‌شو بریزه رو دایره که بگن غربتیه؟ یا بره دادگاه بگه این منو زده دیه می‌‌خوام طلاق هم روش؟ دلت خوشه. یه سر برو دادگاه ببین چه خبره. حق زن! خندیدیم. بوووق…»


احمد صدری
در رمان کوتاه “قصه قسمت” هم صداها و قهرمانان آشنایند اما این بار کانون داستان در پایین‌ترین لایه طبقه کارگر، یعنی “زیر طبقه” – یا همان چیزی که مارکس به آن لمپن پرولتاریا می گفت – قرار دارد.
این قشری است که پایه های معاشش بر روی شن روان اقتصادی تورمی بنا شده و کارش در بازار سیاه و در نهایت نوعی “بیکاری پنهان” است.
قهرمان “قصه قسمت” یک پیک موتوری است آنهم در وانفسای دهه “سازندگی” و سالهای مابعد آن! آنچه همین زندگی بخور و نمیر و خطرخیز را ممکن می‌سازد رویای “فیلم-هندی” ثروتی باد آورده است که یک روزه قهرمان داستان را از یوغ کار بی حاصل روزمره آزاد کند و ثباتی به زندگی او بدهد. در برابر این امید البته ترس سقوط به پرتگاه فقر و بی آبرویی هم جایی دارد. در این شرایط عدم امنیت شغلی و تعلیق در ورطه‌ای بین بیم و امید است که اعتقاد به “قسمت” کارکرد روانی خود را می‌یابد. جمالِ پیک موتوری که میان ترس از فاجعه و رویای خوش خریدن یک پراید – و ارتقاء به زندگی مرفه تر یک رانندگی تاکسی – معلق است بدنبال بندر امنی است در دریایی از اضطراب معیشت. اعتقاد به اینکه هر چه “قسمت” باشد پیش خواهد آمد، همان بندر امن و امان است.
تفاوت بارزی بین سبکهای “راننده تاکسی” و “قصه قسمت” وجود دارد. “قصه قسمت” فرجامی مانند “یولیسیز” (اولیس به معنای ادیسه) شاهکار جیمز جویس در یک روز اتقاق می افتد و البته مانند اثر جویس، خواندن آن هم نسبتاً دشوار است. فرجامی خیلی لیلی به لالای خواننده نمی‌گذارد. مشتری “قصه قسمت” باید از همان اول شش دانگ حواسش را جمع کند تا رشته داستان از دستش نرود. “راننده تاکسی” را می‌شد برد در ساحل خواند یا روی میز کنار تختخواب گذاشت. “قصه قسمت” را اما باید با دقت و تعهّد خواند. بر خلاف “راننده تاکسی” که مجموعه شسته-رفته‌ای از داستانهای تقریباً مستقل بود، “قصه قسمت” تسلسلی ناگسستنی از اتفاقات، دیالوگهای درونی و تداعی آزاد معانی جمال و گفتگوها ای او با کسانی است که سر راه او سبز می‌شوند. این تداخل بین اتفاقات خارجی و افکار ناقل داستان گاه تشخیص بین آنها را سخت میکند.
هر روز جمال قماری است: «امروز رو دنده خوش بیاریه. بعضی روزا اینطوری میشه. خبرای خوب و سرویس های چرب و چیلی گیر آدم میاد. بعضی روزا هم به عکسه همه‌ش. آدم به خنسی می‌خوره. بعضی بچه‌ها صبح به صبح یه ذره اسفند دود می‌کنن. واسه همنیه لابد. الکیه که قدیمیترها یا صاحب بخت و اقبال از دهنشون نمی افتاد؟‌ لابد یه چیزی هست.»
نمی‌توان گفت که جهان بینی جمال قَدَری است زیرا مفهوم “قسمت” غیر عقلانی‌تر از مفهوم “قضا و قدر” یا “مشیّت الهی” است. یکی از فرق‌های عمده “قسمت” با “مشیّت” این است که قسمت نمی‌تواند مبنای اخلاق کار قابل پیش بینی (از نوع آنچه در “اخلاق پروتستان” سراغ داریم) واقع شود. اعتقاد به قسمت در آخرین تحلیل یک نوع تطبیق روانی انفعالی با شرایط غیر قابل کنترل و پیش بینی محیط است. اما علاوه بر فرض این چارچوب کیهانی (“قسمت”) برای عمل انسانی، جهان بینی جمال مسلح به یک دیسیپلین اخلاقی خاص هم هست: او در مونولوگ‌هایش به خود گوشزد می‌کند که به “حلال و حرام” مقیّد است. درست است که این تقیّد انعطاف پذیر، قابل تفسیر و قبض و بسط است و هزار جور ممکن است کش بیاید و تبصره بخورد و توجیه شود. اما به عنوان یک ایدآل این ماکزیم یا اصل اخلاقی می‌تواند عامل را از رفتار نزدیک بینانه و سودجویانه بی امان نجات بخشد. به عبارت دیگر این التزام، هسته ای است که می‌تواند در شرایط خاصی مولّد یک اخلاق کار اقتصادی باشد. در واقع اعتقاد جمال به “قسمت” و “حلال و حرام” که در ابتدای داستان کاملاً (به اصطلاح مارکس) روبنایی بنظر می‌رسد در انتهای آن نقشی بسیار اساسی ایفا می‌کند:
«حاج محمود دو تومن می‌ذاره روش، همونجور که هیچ حرفی نمی‌زنه می ذاره توی جیب جمال یه طوری که یعنی آره ارواح عمه ات می‌دونم واسه کرایه نبود… بعد به جمال می‌گه بگو خدا بده برکت… جمال کوک می‌شه. آره همین جمالی که اونهمه پول یا مفت رو عین کلینکس انداخت ته گودال و عمراً اگه بزنیش هم حاضر نیست بره ورش داره با همین دوازده تومن کوک می‌شه. دوازده تومن که گوشت تنت بشه به تنت بشینه بهتره از صد میلیونه که خورده‌ت نشه.»
مونولوگ درونی جمال مدام در جریان است تا به هرج و مرج حوادث و وقایع معنی ببخشد. “قصه قسمت” با پیچیدن یک دسته گل زیبا و معطر بیست و پنج هزار تومانی در یک گلفروشی شروع می‌شود. آنتروپی (هرج و مرج) زندگی جمال و موتور وسپای او در یک روز تهران بلایی سر آن می‌آورد که در آخر روز «اونقد گرما خورده و گلاش ریخته و ضرب خورده که هزار تومن هم نمی‌ارزه.» ولی آنتروپی اخلاقی جمال معکوس است. به قبرستان می‌رود تا به قولش عمل کرده باشد و دسته گلی را بر مزار متوفی بگذارد و پولش حلال باشد. از آن سو پول “حرام” بادآورده را در قبری می‌اندازد، به این امید (امیدی که شاید واهی باشد ولی عمل مبتنی بر آن واقعی است) که از شر “کارما”ی آن رها شود. آنوقت جمال «به خودش یه نیگاهی می‌کنه و خجالت می‌کشه. میره از شیری که اون کنار هست یه خورده آب توی بطری کوکایی که کنارش افتاده میریزه و میاره باهاش سنگ قبر رو می‌شوره. بوی کوکا و گلاب میپیچه تو دماغش.»
این پایان عجیب و غیر منتظره و این رستگاری بهشت زهرایی جمال است که “قصه قسمت” را نه تنها از “راننده تاکسی” بلکه از سایر آثار فرجامی که همه در سیاق طنزی تلخ و تقریباً کلبی مسلک هستند (مثلاً “قصه‌های خوب برای گنده‌های خوب” و “بیشعوری“) متمایز می‌کند.